گرگان تشنه را
در کوزه شکسته ی خود آب میدهم
نر آهوان کوهی رم کرده از پلنگ
بر دامن شفاعت من می نهند سر
کفتار های وحشی
از شرم مهر بانی من رام می شوند
من کولی جدا شده از قافله
باد کبود پیکر خود را
در تنگه های ژرف وزش می دهم
تا کبک های عاشق نقش و نگار
این لولیان چابک گل پنجه را
از غنچه های سرخ دفک با خبر کنم
تا دره های خوشبو را
بیدار از گرانی خواب سحر کنم