تبليغاتX
قاطی پاطی و درهم
JavaScript CodesJavaScript Codes
 
قاطی پاطی و درهم

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما...

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

دنیای بی زنجیر

شنبه هفتم بهمن 1385-13:16 -آتیش پاره

 

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید

 

آدم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد

 

دل زنجیر شد عشق زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری

 

خدا دنیای بی زنجیر می خواست نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.

 

امتحان آدم همین جا بود دست های شیطان از زنجیر پر بود

 

خدا گفت:زنجیر ت را پاره کن شاید نام زنجیر تو عشق  است.

 

یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد نامش را مجنون گذاشتند.مجنون اما نه دیوانه بود و نه

 

زنجیری.این نام را شیطان بر او گذاشت شیطان آدم را در زنجیر می خواست.

 

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست لیلی می دانست خدا  چه می خواهد. لیلی

 

کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند لیلی زنجیر نبود لیلی نمی خواست زنجیر

 

باشد.

 

.

لیلی ماند زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.

لینک ثابت |

نی دونم

دوشنبه دوم بهمن 1385-15:0 -آتیش پاره

 

محض اطلاع همه بگم که مطالب وبلاگو اکثرا نوشته ی خودمه

 

اینو واسه کسایی می گم که نمی دونن

 

 

 

می بینمت

 

می شنوم ت

 

تو همچنان هستی

 

همه جا تو را میبینم

 

همه جا

 

حتی وقتی به خود می نگرم

 

بهتر از هر چیز دیگری تو را میبینم

 

تو همه جا جاری هستی

 

حتی در من

 

در نفس هایم

 

خدا همه جا هست

 

همه جا را می بیند

 

تو قدری خدا را ببین

 

 من خدا را دیدیم

 

به خدا من خدا را دیدم

 

من خدا را در خود میبینم

 

کفر نمی کنم

 

من خدا را در خود میبینم

 

و در آنچه  که در  اطرافم هست

 

می شنوی همه جا همه چیز

 

حتی سنگ سرد و سخت

 

وقتی به سنگ نگاه کردم

 

و دوباره نگاه کردم

 

در آنجا وجود ی

 

یافتم بی نهایت

 

و آن وجود تو بودی 

 

چون تو را دیدیم

 

تو را حس کردم

 

حسی سبز و نرم

 

حس بودن،زندگی،عشق

 

حسی که شاید در نگاه کردن

 

به گل سرخ و باران و دریا

 

هرگز نیافته بودم

 

تو را میبینم

 

هر روز

 

هر شب

 

همیشه

 

خدایا تو چقدر، هستی

 

می دانی چرا هستی؟

 

چون تو هستی که هميشه باشی

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.