تبليغاتX
قاطی پاطی و درهم
JavaScript CodesJavaScript Codes
 
قاطی پاطی و درهم

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما...

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

شنبه سوم دی 1384-11:53 -آتیش پاره

مي روم از اين ديار

 

به دياري كه نباشد نيرنگ

 

به دياري كه در او هست

 

محبت آبي

 

از دياري كه صداقت جامد

 

به دياري كه شهامت سبز است

 

اينجا خانه سرد است وكسي

 

با من نيست

 

ولي آنجا منم ويك ...

 

منم ويك آغوش

 

آغوش تنگ ليك

 

آغوشي از آن من

 

و دياري كه مي سپارند در آن

 

گرگ و ميش به هم

 

مي روم از اين ديار

 

مي روم از اين ديار

لینک ثابت |

شنبه سوم دی 1384-11:52 -آتیش پاره

امروز روزي سردودل گير است سوزي استخوان سوز تن نرم

 

روياهايم را مي آزارد چشمان روياهايم را پس از غروب براي

 

هميشه خواهم بست روياي من براي هميشه غروب خواهد كرد

 

ورياي من شكفتن در نيمه شب زمستاني بود اما افسوس كه

 

غنچه ي روياهايم نشكفته در خزان حقيقيت پرپر شد وفريادي

 

از گلو كه بدون پژوا ك در كوهستان بلند و وحشت ناك سرزمين

 

دروغ در گلوخفه شد واين غروب روياهاي من بود

 

لینک ثابت |

شنبه سوم دی 1384-11:49 -آتیش پاره

بگذاريد بروم

 

مرا ياراي ماندن نيست

 

پاهايم مال من است

 

جاده را از من نگيريد

 

بايد رفت از اين ديار

 

مرا ياراي ايستادن نيست

 

كسي مرا نمي فهمد

 

كسي مرا فرياد نمي زند

 

كسي براي من دل نمي تپاند

 

بگذاريد بروم

 

بگذارريد با خود باشم

 

با من كه نبوديد

 

پس بگذاريد تنها باشم

 

ياراي نفس كشيدن ندارم

 

مرا نمي فهمند

 

مرا نمي فهمند

 

بگذاريد بروم

 

من تنهايم

 

من تنهايم مي خواهم بروم

 

مي خواهم بروم

لینک ثابت |

شنبه سوم دی 1384-11:45 -آتیش پاره

 

چرا گرفته دلت مثل آنكه تنهايي

 

چقدر هم تنها خيال مي كنم

 

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي

 

دچار يعني عاشق

 

و فكر كن چه تنهاست

 

اگر ماهي كوچك دچار آبي بيكران باشد

 

چه فكر نازك غمناكي

 

و غم تبسم پوشيده ي نگاه آن گياه است

 

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

 

و دست منبسط نور روي شانه ي آنهاست

 

نه وصل ممكن نيست

 

هميشه فاصله اي است

 

اگر چه منحني آب بالش خوبي ا ست

 

براي خواب دل اويز و ترد نيلو فر

 

هميشه فاصله اي است

 

دچار بايد بود

 

وگرنه زمزمه ي حيرت ميان دو حرف حرام خواهد شد

 

و عشق صداي فاصله هاست

 

صداي فا صله هايي كه غرق ابهامند

 

 

لینک ثابت |

شنبه سوم دی 1384-11:35 -آتیش پاره

اولين بار چه كسي نام تو را بر زبان آورد؟ چه كسي تورا صدا كرد

 

و اولين پنجره را با نسيم نفس هاي تو آشنا كرد؟ كدام شاعر اولين

 

بار تو را سرود؟اولين بار كدام چشم تورا خواهد ديد؟صداي تو در

 

گوش چه كسي خواهد پيچيد؟اولين بار در قلب چه كسي در خشيدي؟

 

مي گويند اولين درختي كه تو را ديد ناگهان شاخه هايش پر ازسيب

 

شد.وقتي چشم آسمان به تو افتاد پر از ستاره هاي نقره اي دلفريب شد.

 

اگر عشق تو با من يار باشد لحظه اي در نام تو توقف مي كنم بايددر

 

 

باغ نام تو بايستم و دنيا را پشت سر بگذارم با نام تو ميتوان از نردبان

 

باران بالا رفت وكنار ماه كلبه اي زلال ساخت اگر عشق تو با من يار

 

باشد مي توانم باز مهربان باشم تپش هاي قلبم باز مي توانند شنيدني

 

باشندوچشم هايم باز مي توانند برايت قصه بگويند.

 

من ديروز به رهگذران بي حوصله اي كه از خيابان عبور مي كردند

 

گفتم بياييد عاشق باشيم

 

سپس قلبم را كه افتابي در آن طلوع كرده بود نشانشان دادم من

 

در دستان همه درختان شاخه اي گل نرگس گذاشتم و گفتم

 

هيچ وقت براي بيدار شدن دير نيست.

 

 

اما خوب مي دانم كه ممكن است براي فهميدن تو دير بشود

 

بايد تو را چنان دوست داشته باشم كه همه ي عاشقان به من

 

حسادت كنند بايد چنان از تو بگويم كه هيچ نقطه اي از زمين

 

بي عشق تو نماند.

 

دوستت دارم چون تمام هستي ام تو هستي

 

 

 

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.