اولين بار چه كسي نام تو را بر زبان آورد؟ چه كسي تورا صدا كرد
و اولين پنجره را با نسيم نفس هاي تو آشنا كرد؟ كدام شاعر اولين
بار تو را سرود؟اولين بار كدام چشم تورا خواهد ديد؟صداي تو در
گوش چه كسي خواهد پيچيد؟اولين بار در قلب چه كسي در خشيدي؟
مي گويند اولين درختي كه تو را ديد ناگهان شاخه هايش پر ازسيب
شد.وقتي چشم آسمان به تو افتاد پر از ستاره هاي نقره اي دلفريب شد.
اگر عشق تو با من يار باشد لحظه اي در نام تو توقف مي كنم بايددر
باغ نام تو بايستم و دنيا را پشت سر بگذارم با نام تو ميتوان از نردبان
باران بالا رفت وكنار ماه كلبه اي زلال ساخت اگر عشق تو با من يار
باشد مي توانم باز مهربان باشم تپش هاي قلبم باز مي توانند شنيدني
باشندوچشم هايم باز مي توانند برايت قصه بگويند.
من ديروز به رهگذران بي حوصله اي كه از خيابان عبور مي كردند
گفتم بياييد عاشق باشيم
سپس قلبم را كه افتابي در آن طلوع كرده بود نشانشان دادم من
در دستان همه درختان شاخه اي گل نرگس گذاشتم و گفتم
هيچ وقت براي بيدار شدن دير نيست.
اما خوب مي دانم كه ممكن است براي فهميدن تو دير بشود
بايد تو را چنان دوست داشته باشم كه همه ي عاشقان به من
حسادت كنند بايد چنان از تو بگويم كه هيچ نقطه اي از زمين
بي عشق تو نماند.
دوستت دارم چون تمام هستي ام تو هستي
